شاخه:
آشنایی با مثلث عشق و انواع قصه های عشق
شاخه:
تا حالا شده از خودت بپرسی واقعاً عشق چیست؟ چرا بعضی از آدمها عشق را شور و هیجان بیپایان میدانند، بعضی آن را مثل یک دوستی عمیق و پایدار توصیف میکنند، و عدهای هم فقط وقتی احساس امنیت و تعهد دارند، آن را عشق واقعی مینامند؟
روانشناسی عشق نشان میدهد که ما عشق را فقط با احساساتمان تجربه نمیکنیم، بلکه ذهنمان هم نقش بزرگی در آن دارد. رابرت استرنبرگ، یکی از بزرگترین محققان این حوزه، میگوید که عشق فقط یک چیز ثابت نیست؛ بلکه ترکیبی از صمیمیت، هیجان و تعهد است. او این مفهوم را در قالب مثلث عشق استرنبرگ توضیح داده که نشان میدهد چرا بعضی از عشقها عمیق و پایدارند، ولی بعضی دیگر مثل آتش زود خاموش میشوند.
استرنبرگ معتقد است که ما با یک داستان ذهنی دربارهی عشق بزرگ میشویم و این داستانها روی روابط ما تأثیر زیادی میگذارند. او این نظریه را قصه عشق نامیده است.
تا حالا به این فکر کردی که قصهی عشق تو چیست؟ عشق تو بر پایهی صمیمیت است یا هیجان؟ یا شاید فقط تعهد؟ و از همه مهمتر، آیا میتوانی داستان عشقت را تغییر بدهی؟ در ادامه، انواع عشق استرنبرگ، مثلث عشق و قصههای عاشقانهای که ذهن ما را شکل میدهند، بررسی میکنیم. پس اگر میخواهی بفهمی عشق چیست، همراه جوونه باش
نظریهی مثلث عشق استرنبرگ چیست؟
گاهی اوقات وقتی به یک رابطه عاشقانه نگاه میکنی، ممکن است احساس کنی چیزی در آن کم است، ولی نتوانی دقیقاً بگویی چه چیزی. شاید هم پیش آمده باشد که عشقی پر از شور و هیجان را تجربه کردهای اما بعد از مدتی همه چیز خاموش شده است. یا شاید در رابطهای بودهای که در آن امنیت و تعهد را حس کردهای، اما انگار هیجانی در آن وجود نداشته است.
چرا بعضی از عشقها مثل شعلهای زودگذرند، اما بعضی دیگر پایدار میمانند؟ چرا برخی افراد بدون هیجان، فقط از روی تعهد کنار هم میمانند؟ روانشناسی عشق پاسخ این سوالها را دارد. رابرت استرنبرگ، روانشناس برجسته، معتقد است که عشق فقط یک احساس نیست، بلکه ترکیبی از سه عنصر مهم است. او این ایده را در قالب مثلث عشق استرنبرگ ارائه داده است که به ما کمک میکند روابطمان را بهتر بشناسیم و درک کنیم که چرا بعضی از انواع عشق عمیقتر و بعضی دیگر سطحیتر هستند.
سه عنصر اصلی عشق از نگاه استرنبرگ
سه عنصر اصلی در نظریه استرنبرگ عبارتند از:
صمیمیت
صمیمیت یعنی احساس نزدیکی و ارتباط عاطفی بین دو نفر. این بخش از عشق، همان چیزی است که باعث میشود در کنار کسی احساس آرامش و امنیت داشته باشی. در روابطی که این عنصر قوی است، گفتوگوهای عمیق، درک متقابل، حمایت عاطفی و اعتماد وجود دارد. بسیاری از روابط دوستانهی عمیق و پایدار، نوعی از انواع عشق هستند که صمیمیت بالایی دارند. طبق نظریهی مثلث عشق استرنبرگ، اگر در رابطهای فقط صمیمیت وجود داشته باشد اما هیجان و تعهد ضعیف باشند، آن عشق ممکن است بیشتر به یک دوستی تبدیل شود تا یک رابطه عاشقانهی کامل.
شور و هیجان
شور و هیجان همان احساسی است که قلبت را تندتر میزند و باعث میشود وقتی کسی را میبینی، دست و پایت را گم کنی. این عنصر شامل اشتیاق، کشش فیزیکی، و هیجانهای شدید عاطفی است. بسیاری از روابطی که ناگهانی و پرشور شروع میشوند، در ابتدا مقدار زیادی از این عنصر را دارند، اما اگر صمیمیت و تعهد به آن اضافه نشود، ممکن است این عشق زودگذر باشد. در انواع عشق استرنبرگ، روابطی که تنها بر اساس هیجان شکل گرفتهاند، معمولاً پایداری کمتری دارند و با گذشت زمان، ممکن است خاموش شوند.
تعهد
تعهد به معنای تصمیم آگاهانه برای ماندن در یک رابطه است، صرفنظر از فراز و نشیبهایی که در مسیر پیش میآید. وقتی یک رابطه بر پایهی تعهد بنا شود، حتی در لحظاتی که هیجان کمرنگ میشود یا فاصلهای میان دو نفر ایجاد میشود، آنها همچنان تلاش میکنند که رابطه را حفظ کنند. بسیاری از ازدواجهای سنتی، در ابتدا بیشتر بر پایهی تعهد شکل میگیرند و ممکن است صمیمیت و هیجان در طول زمان رشد کند. طبق نظریهی مثلث عشق استرنبرگ، تعهد یکی از پایههای اصلی در عشق پایدار است و بدون آن، رابطه ممکن است در برابر مشکلات آسیبپذیر باشد.
هر رابطهای ترکیب متفاوتی از این سه عنصر دارد. بعضی عشقها پر از هیجان هستند اما صمیمیت ندارند، بعضی فقط تعهد دارند بدون احساس، و برخی دیگر هر سه عنصر را با هم دارند و پایدارترین نوع عشق را تجربه میکنند. در نظریهی مثلث عشق استرنبرگ، انواع عشق با توجه به ترکیب این سه عامل شکل میگیرند و هرکدام ویژگیهای خاص خود را دارند. در بخش بعدی، انواع عشق از نگاه استرنبرگ را بررسی میکنیم و میبینیم که رابطهی ما در کدام دسته قرار میگیرد.
انواع عشق از نگاه استرنبرگ
هر رابطهای با توجه به ترکیب صمیمیت، شور و هیجان، و تعهد، ویژگیهای خاص خود را دارد. رابرت استرنبرگ در نظریهی مثلث عشق، هفت نوع عشق را معرفی کرده است که بر اساس میزان حضور یا نبود هر یک از این سه عنصر، شکل میگیرند.
شاید تا امروز فکر میکردی که عشق فقط یک نوع دارد، اما واقعیت این است که همهی روابط عاشقانه شبیه هم نیستند. بعضی از عشقها پایدار و عمیقاند، بعضی دیگر پر از هیجان اما کوتاهمدت، و برخی هم صرفاً از روی عادت یا تعهد ادامه پیدا میکنند. حالا انواع عشق از نگاه استرنبرگ چیست و هرکدام چه ویژگیهایی دارند:
عشق دوستانه (فقط صمیمیت)
وقتی در یک رابطه صمیمیت عمیق وجود دارد، اما خبری از هیجان یا تعهد نیست، آن رابطه بیشتر شبیه یک دوستی قوی است تا یک عشق عاشقانه. این نوع عشق بیشتر در روابط دوستانهای که سالها دوام دارند دیده میشود، جایی که دو نفر بهشدت به یکدیگر وابستهاند، رازهایشان را با هم در میان میگذارند و در سختیها کنار هم هستند، اما هیچ جاذبهی رمانتیکی بینشان وجود ندارد.
مثال: رابطهای که در آن دو نفر بهترین دوست هم هستند، اما هرگز جذب عاطفی یا فیزیکی نسبت به یکدیگر ندارند.
عشق هوسآلود (فقط شور و هیجان)
این نوع عشق پر از هیجان، جذابیت و اشتیاق است، اما هیچ صمیمیت یا تعهدی در آن دیده نمیشود. این عشق معمولاً در روابط زودگذر و پرشور دیده میشود که ممکن است خیلی زود تمام شوند.
مثال: عشقهایی که در نگاه اول اتفاق میافتند و با احساسات شدید شروع میشوند، اما بعد از مدتی فروکش میکنند.
عشق خالی یا پوچ (فقط تعهد)
در این نوع عشق، دو نفر به رابطه پایبند هستند، اما هیچ صمیمیت یا هیجانی بین آنها وجود ندارد. این رابطه میتواند ناشی از عادت، اجبار یا وابستگی باشد. این نوع عشق را میتوان در برخی از ازدواجهای سنتی یا روابطی که بهمرورزمان هیجان و صمیمیت خود را از دست دادهاند، مشاهده کرد.
مثال: زوجهایی که سالهاست کنار هم ماندهاند، اما دیگر احساس عاشقانهای بینشان نیست و فقط از روی تعهد در رابطه هستند.
عشق رمانتیک (صمیمیت + هیجان)
عشق رمانتیک ترکیبی از صمیمیت و هیجان است، اما تعهد در آن وجود ندارد. این نوع رابطه بسیار احساسی، پر از شور و هیجان، و سرشار از لحظات عاشقانه است، اما ممکن است دوام نداشته باشد. مثال: رابطههایی که دو نفر بهشدت عاشق یکدیگر هستند، اما هیچ تصمیمی برای ماندن در کنار هم در بلندمدت ندارند.
عشق همدلانه (صمیمیت + تعهد)
در این نوع عشق، دو نفر رابطهای عمیق و صمیمی دارند و متعهد به یکدیگر هستند، اما هیجان زیادی در رابطهشان دیده نمیشود. این نوع عشق معمولاً در ازدواجهایی که به یک دوستی عمیق تبدیل شدهاند، دیده میشود. مثال: زوجهایی که سالهاست در کنار هم زندگی میکنند، به یکدیگر وفادارند و رابطهای باثبات دارند، اما شور و هیجان عاشقانهی سابق را از دست دادهاند.
عشق ابلهانه (هیجان + تعهد)
این عشق پر از شور و تعهد است، اما صمیمیت در آن دیده نمیشود. در چنین رابطهای، دو نفر بدون شناخت عمیق از یکدیگر و بدون اینکه صمیمیت لازم را داشته باشند، وارد یک رابطه جدی میشوند. این نوع عشق معمولاً در رابطههایی دیده میشود که دو نفر خیلی سریع عاشق میشوند و بدون شناخت کافی تصمیم به ازدواج یا زندگی مشترک میگیرند.
مثال: زوجهایی که در مدت کوتاهی پس از آشنایی ازدواج میکنند و بعد از مدتی متوجه میشوند که شناخت کافی از یکدیگر نداشتهاند.
عشق کامل (صمیمیت + هیجان + تعهد)
این نوع عشق، ایدهآلترین شکل عشق از نگاه استرنبرگ است. در این رابطه، هم صمیمیت و ارتباط عاطفی عمیق وجود دارد، هم شور و هیجان، و هم تعهدی که باعث پایداری رابطه در بلندمدت میشود. مثال: رابطهای که در آن دو نفر نهتنها بهشدت یکدیگر را دوست دارند، بلکه برای حفظ رابطه تلاش میکنند و در کنار هم رشد میکنند.
حالا که انواع عشق از نگاه استرنبرگ را شناختی، میتوانی به این فکر کنی که رابطهی تو در کدام دسته قرار میگیرد. آیا عشقت پایدار است؟ آیا یکی از عناصر در رابطهات کم است؟ در بخش بعدی، دربارهی قصه عشق استرنبرگ صحبت میکنیم که نشان میدهد چرا هرکسی عشق را بهگونهای متفاوت تجربه میکند.
قصه عشق استرنبرگ | داستانهای ذهنی که روابط ما را شکل میدهند
تا به حال دقت کردهای که چرا بعضیها عشق را پر از هیجان و ماجراجویی میبینند، در حالی که برخی دیگر عشق را یک مسیر آرام و باثبات میدانند؟ چرا بعضی افراد همیشه جذب رابطههای پرچالش و پرتنش میشوند، ولی برخی دیگر به دنبال امنیت و تعهد هستند؟
رابرت استرنبرگ علاوه بر مثلث عشق، نظریهی جالب دیگری به نام قصه عشق ارائه داده است. او معتقد است که هر فرد یک داستان ذهنی دربارهی عشق دارد و این داستان روی انتخابها، انتظارات و حتی شکستهای عشقی او تأثیر میگذارد.
قصه عشق چیست؟
از کودکی، ما از طریق فیلمها، کتابها، تجربههای خانوادگی و روابط اطرافمان، ایدههایی دربارهی عشق در ذهن خود میسازیم. بعضی افراد عشق را یک فداکاری بیپایان میبینند، بعضی دیگر آن را مثل یک بازی، و برخی فکر میکنند عشق یعنی کامل شدن در کنار یک نفر دیگر. این داستانها همان چیزی هستند که قصه عشق نامیده میشوند و تعیین میکنند که چگونه به عشق نگاه کنیم، چه نوع رابطهای را انتخاب کنیم و حتی چرا در برخی روابط شکست بخوریم. اگر تا به حال فکر کردهای که چرا همیشه جذب یک نوع خاص از افراد یا رابطهها میشوی، دلیلش میتواند قصهی عشقی باشد که در ذهنت شکل گرفته است.
رایجترین قصههای عشق از نگاه استرنبرگ
استرنبرگ بیش از ۲۵ نوع قصه عشق را معرفی کرده است، اما برخی از آنها رایجتر هستند و در زندگی بسیاری از افراد دیده میشوند. در ادامه، چند مورد از مهمترین آنها را بررسی میکنیم:
قصه عشق رمانتیک | وقتی عشق شبیه فیلمهاست
در این داستان، عشق باید پر از لحظات احساسی، عاشقانه و رویایی باشد. افراد با این قصه، انتظار دارند که عشق همیشه هیجانانگیز و احساسی باقی بماند. وقتی زندگی روزمره از راه میرسد و هیجان اولیه فروکش میکند، این افراد ممکن است احساس کنند عشق از بین رفته است. مثال: کسانی که همیشه انتظار دارند شریک عاطفیشان آنها را با هدایا، سورپرایزها و ابراز احساسات شدید غافلگیر کند.
قصه عشق تراژدی | وقتی عشق همیشه با رنج همراه است
در این داستان، عشق چیزی جز رنج، درد و دلشکستگی نیست. این افراد ناخودآگاه جذب رابطههایی میشوند که در آن شکست، جدایی یا رنج وجود دارد. این افراد ممکن است به طور ناخودآگاه رابطههایی را انتخاب کنند که از ابتدا محکوم به شکست هستند، چون به نوعی به درد و سختی در عشق عادت کردهاند.
مثال: کسانی که همیشه درگیر رابطههایی میشوند که در آن یک نفر سرد و بیاحساس است، اما آنها همچنان برای به دست آوردنش تلاش میکنند.
قصه عشق تجاری | وقتی عشق مثل یک معامله است
اینجا عشق چیزی بیش از یک قرارداد بین دو نفر نیست. در این قصه عشق، افراد عشق را بر اساس منافع مادی یا اجتماعی میبینند و رابطه را نوعی سرمایهگذاری در نظر میگیرند. در این قصه اگر یکی از طرفین احساس کند که منافعش تأمین نمیشود، ممکن است رابطه را تمام کند. مثال: کسانی که بر اساس موقعیت اجتماعی، وضعیت مالی یا مزایای خاص، شریک عاطفی خود را انتخاب میکنند.
قصه عشق مراقبتی | وقتی یکی همیشه نجاتدهنده است
در این قصه عشق، یک نفر همیشه نقش نجاتدهنده را دارد و دیگری نیازمند مراقبت و حمایت است. فردی که این داستان را در ذهن خود دارد، معمولاً وارد رابطههایی میشود که در آن مسئول نجات دادن یا حمایت عاطفی و مالی از طرف مقابل است. این روابط میتوانند باعث ایجاد وابستگی ناسالم شوند و در نهایت، فردی که همیشه نقش مراقبتکننده را دارد، احساس خستگی کند.
مثال: کسانی که همیشه جذب افرادی میشوند که مشکلات زیادی دارند و نیاز به کمک دارند، حتی اگر این رابطه به ضرر خودشان باشد.
قصه عشق علمی-تخیلی | وقتی به دنبال عشق آرمانی هستید
در این قصه عشق، فرد همیشه به دنبال عشق ایدهآل و بینقص است، عشقی که در واقعیت شاید هرگز وجود نداشته باشد. این افراد ممکن است هیچوقت از عشق واقعی لذت نبرند، چون همیشه در حال مقایسهی شریک عاطفی خود با یک تصویر خیالی هستند. این افراد معمولاً نمیتوانند از روابط واقعی خود لذت ببرند و همیشه فکر میکنند که شاید فرد بهتری در آینده پیدا شود.
مثال: کسانی که همیشه معیارهای بسیار سختگیرانهای برای شریک عاطفی خود دارند و به کوچکترین نقصی حساساند.
قصه عشق ریاضیوار | وقتی عشق یعنی منطق و تحلیل
در این قصه، عشق مانند یک مسئلهی منطقی تحلیل میشود. این افراد معمولاً احساسات را در عشق کمرنگ میبینند و بیشتر به دنبال معیارهای عقلانی و منطقی در انتخاب شریک عاطفی خود هستند.
قصه عشق پلیسی | وقتی عشق یعنی کنترل و نظارت
در این قصه، عشق یعنی دانستن همهچیز دربارهی طرف مقابل، کنترل کردن رفتارهای او و اطمینان از وفاداریاش. افراد با این قصه، عشق را با نظارت و حسادت بیشازحد اشتباه میگیرند. این رفتارها معمولاً باعث ایجاد تنش و بیاعتمادی در رابطه میشود و طرف مقابل را خسته میکند.
مثال: کسانی که همیشه گوشی، شبکههای اجتماعی و کارهای روزمرهی شریک عاطفیشان را کنترل میکنند و احساس میکنند که این کار بخشی از عشق واقعی است.
قصه عشق رقابتی | وقتی عشق یعنی برد و باخت
اینجا عشق به معنای یک رقابت دائمی بین دو نفر است. در این نوع رابطه، هر دو طرف سعی میکنند از دیگری برتر باشند یا او را تحت تأثیر قرار دهند. این نوع عشق میتواند باعث ایجاد درگیریهای بیمورد شود و یکی از طرفین احساس کند که مدام تحت فشار است. مثال: کسانی که دائماً شریک عاطفیشان را با دیگران مقایسه میکنند یا همیشه در حال رقابت برای قدرت در رابطه هستند.
قصه عشق فداکارانه | وقتی عشق یعنی از خودگذشتگی بینهایت
در این قصه عشق، عشق یعنی فراموش کردن خود و برآورده کردن تمام نیازهای طرف مقابل. این افراد معمولاً نیازهای خود را نادیده میگیرند و در نهایت از رابطه ناراضی میشوند. مثال: کسانی که همیشه در حال مراقبت از شریک عاطفی خود هستند، اما هیچوقت به نیازهای خود توجه نمیکنند.
قصه عشق هنری | وقتی عشق یعنی خلاقیت و الهام
اینجا عشق یک منبع الهام و خلاقیت است. این افراد احساس میکنند که عشق باید الهامبخش باشد و بدون آن، زندگیشان بیمعناست.
حالا که با قصه عشق استرنبرگ آشنا شدی، به این فکر کن که داستان ذهنی تو دربارهی عشق چیست و چگونه روی روابطت تأثیر گذاشته است. در بخش بعدی، دربارهی چگونه عشق خود را تقویت کنیم و رابطهای سالمتر داشته باشیم صحبت خواهیم کرد.
چگونه قصه عشق خود را شناسایی کنیم؟
شاید تا اینجا به این فکر کرده باشی که قصه عشق من چیست؟ چطور میتوانم بفهمم که چه داستانی در ذهنم باعث شده که همیشه جذب یک نوع خاص از رابطهها شوم؟ قصه عشق استرنبرگ نشان میدهد که ما از کودکی باورهایی دربارهی عشق شکل میدهیم که روی انتخابها و انتظارات ما از روابط تأثیر میگذارند. اگر میخواهی قصه عشق خودت را شناسایی کنی و بفهمی که این داستان چطور روی رابطههای عاشقانهات تأثیر گذاشته است، باید به چند نکتهی کلیدی توجه کنی.
به روابط گذشته و الگوهای تکراری توجه کن
اگر میخواهی بفهمی چه داستانی دربارهی عشق در ذهنت شکل گرفته است، به روابط قبلی خودت نگاه کن.
- آیا همیشه جذب افراد خاصی میشوی؟ مثلاً افرادی که از نظر احساسی در دسترس نیستند یا کسانی که به محبت زیادی نیاز دارند؟
- آیا معمولاً در روابطت حس میکنی که باید خودت را قربانی کنی یا همیشه باید در حال نجات دادن طرف مقابل باشی؟
- آیا هر رابطهای که وارد میشوی، بعد از مدتی به همان شکلی که انتظارش را داشتی، تمام میشود؟
این الگوهای تکراری سرنخهای مهمی از قصهی عشقی تو هستند. برای مثال، اگر همیشه جذب رابطههایی میشوی که در آنها تلاش زیادی برای به دست آوردن عشق طرف مقابل میکنی، احتمالاً قصهی عشق تراژدی را در ذهنت داری.
به باورها و انتظاراتت از عشق فکر کن
آیا فکر میکنی عشق یعنی رنج کشیدن؟ یا شاید باور داری که عشق همیشه باید پر از هیجان باشد و اگر آرام شود، دیگر عشق نیست؟
- اگر فکر میکنی که عشق واقعی یعنی سختی کشیدن برای به دست آوردن کسی، ممکن است در ناخودآگاهت قصه عشق تراژدی را داشته باشی.
- اگر انتظار داری که عشق همیشه پر از ماجرا، سورپرایز و لحظات احساسی باشد، احتمالاً قصه عشق رمانتیک را در ذهن داری.
- اگر باور داری که عشق یعنی تعهد بیچونوچرا بدون توجه به احساسات، ممکن است درگیر قصه عشق خالی از احساسات باشی.
سوال مهم اینه که چه چیزی را عشق واقعی میدانی؟ پاسخ این سوال میتواند یکی از مهمترین نشانهها برای شناسایی قصهی عشقت باشد.
به واکنشهایت در برابر مشکلات عاطفی دقت کن
هر کسی در روابطش با چالشهایی روبهرو میشود. اما چگونه به این چالشها واکنش نشان میدهی؟
- اگر وقتی مشکلی پیش میآید، سریع احساس ناامیدی و دلشکستگی میکنی و فکر میکنی این پایان رابطه است، شاید تحت تأثیر قصه عشق تراژدی باشی.
- اگر فکر میکنی که باید هر مسئلهای را خودت حل کنی و نباید از طرف مقابل کمک بخواهی، احتمالاً قصه عشق فداکارانه را در ذهنت داری.
- اگر مدام حسادت میکنی و میخواهی روی رفتارهای شریک عاطفیات نظارت داشته باشی، شاید ناخودآگاه درگیر قصه عشق پلیسی شده باشی.
به رؤیاها و خیالپردازیهایت دربارهی عشق نگاه کن
خیالپردازیها و تصاویری که از عشق در ذهنت داری، میتوانند نشانهای از قصهی عشقی تو باشند.
آیا عشق را همیشه پر از لحظات رویایی و فیلمگونه تصور میکنی؟ این میتواند نشانهای از قصه عشق رمانتیک باشد. آیا تصور میکنی که اگر عشق واقعی را پیدا کنی، تمام مشکلاتت حل خواهد شد؟ این میتواند مربوط به قصه عشق علمی-تخیلی باشد. آیا فکر میکنی که عشق یعنی رقابت و ثابت کردن برتری خودت در رابطه؟ این میتواند نشاندهندهی قصه عشق رقابتی باشد.
از خودت بپرس
وقتی قصهی عشقت را شناسایی کردی، از خودت بپرس: آیا این قصه باعث شده که روابط سالمتری داشته باشم یا به من آسیب زده است؟ اگر قصهی عشقی که در ذهن داری، باعث شده همیشه درگیر رابطههای ناسالم و یکطرفه باشی، شاید وقتش رسیده که آن را تغییر بدهی.اگر باورهای تو دربارهی عشق باعث شده که همیشه احساس کمبود یا ناامیدی داشته باشی، شاید نیاز باشد که به عشق از زاویهی جدیدی نگاه کنی.
چگونه قصه عشق خود را تغییر دهیم؟
شاید تا اینجا متوجه شده باشی که قصهی عشقی که در ذهنت داری، چطور روی روابطت تأثیر گذاشته است. اما سوالی که مطرح میشود این است: اگر این داستان برای من مفید نیست، چگونه میتوانم آن را تغییر دهم؟
بسیاری از افراد ناخودآگاه درگیر یک قصه عشق نادرست یا ناسالم میشوند و بارها و بارها در روابطی قرار میگیرند که برایشان خوشایند نیست. اما خبر خوب این است که قصهی عشق یک سرنوشت قطعی نیست، بلکه میتوان آن را تغییر داد. برای این کار، باید آگاهانه روی باورهای خود دربارهی عشق و رابطه کار کنیم. در ادامه، ۵ گام برای تغییر قصه عشق را بررسی میکنیم.
قصهی عشقی که در ذهن داری را شناسایی کن
قبل از اینکه بتوانی چیزی را تغییر دهی، باید آن را بشناسی. پس اولین قدم این است که بفهمی چه داستانی دربارهی عشق در ذهنت شکل گرفته است.
برای این کار، از خودت این سوالها را بپرس:
- آیا همیشه در روابطی هستم که در آن باید برای به دست آوردن عشق بجنگم؟
- آیا فکر میکنم عشق یعنی فداکاری و کنار گذاشتن خواستههای خودم؟
- آیا فکر میکنم که عشق یعنی هیجان دائمی و اگر رابطه آرام شود، دیگر عشق نیست؟
- آیا همیشه جذب افرادی میشوم که احساسی در دسترس نیستند یا باعث رنج من میشوند؟
اگر بتوانی قصهی عشق خودت را شناسایی کنی، نیمی از راه را رفتهای.
باورهای قدیمی دربارهی عشق را زیر سوال ببر
آیا همهی چیزهایی که دربارهی عشق باور داری، درست هستند؟ بسیاری از باورهایی که دربارهی عشق در ذهن ما شکل گرفتهاند، بر اساس تجربههای شخصی، فیلمها، داستانها و تأثیرات فرهنگی هستند، نه واقعیت. برای تغییر قصهی عشقت، باید ببینی که کدام باورها به تو آسیب زدهاند و آنها را زیر سوال ببری.
مثالهایی از باورهای اشتباه دربارهی عشق:
❌ عشق واقعی یعنی سختی کشیدن.
✅ عشق واقعی یعنی همراهی و درک متقابل، نه رنج و فداکاری بیپایان.
❌ اگر رابطه هیجان نداشته باشد، یعنی دیگر عشق نیست.
✅ عشق واقعی مثل یک شعلهی آرام و ماندگار است، نه یک آتش تند و زودگذر.
❌ اگر واقعا عاشق باشم، باید همیشه شریک عاطفیام را در اولویت بگذارم و از خودم بگذرم.
✅ در عشق سالم، هر دو طرف برای یکدیگر ارزش قائلاند و هیچکس خود را قربانی نمیکند.
یک لیست از باورهایی که دربارهی عشق داری تهیه کن و ببین کدام یک از آنها ممکن است به ضرر تو باشد. سپس برای هر باور نادرست، یک باور جدید و سالم جایگزین کن.
انتخابهای جدیدی در روابطت داشته باش
حالا که متوجه شدهای چه باورهای اشتباهی دربارهی عشق در ذهن داری، باید ببینی که چطور میتوانی آنها را در دنیای واقعی تغییر بدهی. این یعنی آگاهانه تصمیم بگیری که الگوهای گذشته را تکرار نکنی. اگر همیشه جذب رابطههایی میشوی که در آنها احساس ناامنی داری، شاید وقتش رسیده که افرادی را انتخاب کنی که به تو احساس امنیت میدهند.
اگر همیشه در رابطههایی بودهای که فقط تو تلاش میکردی، شاید وقتش رسیده که از خودت بپرسی: آیا این رابطه برای من سالم است؟ اگر همیشه دنبال عشق پرهیجان بودهای و وقتی رابطه آرام میشود، احساس میکنی که دیگر عشق وجود ندارد، شاید نیاز باشد که تعریف جدیدی از عشق بسازی.
خودآگاهی و عزتنفس را تقویت کن
یکی از دلایلی که باعث میشود در قصههای عشقی ناسالم گیر بیفتیم، کمبود عزتنفس و عدم شناخت کافی از خودمان است. اگر خودت را به خوبی نشناسی، ممکن است ناخودآگاه جذب روابطی شوی که برایت مفید نیستند. خودآگاهی یعنی اینکه بفهمی چه چیزی برای تو در عشق مهم است، چه چیزهایی را در رابطه نمیخواهی، و چه ارزشهایی برای تو ضروریاند. عزتنفس یعنی اینکه فقط برای فرار از تنهایی وارد رابطه نشوی، بلکه بتوانی رابطهای را انتخاب کنی که واقعاً برای تو مناسب باشد.
یک لیست از ویژگیهایی که در یک رابطه سالم میخواهی، تهیه کن. هرچند وقت یک بار از خودت بپرس آیا من در این رابطه خودم را ارزشمند میبینم؟
روابطت را آگاهانه مدیریت کن و مرزهای سالم بساز
یکی از مهمترین نشانههای تغییر در قصه عشق این است که یاد بگیری چگونه مرزهای سالمی در رابطه بسازی. مرز سالم یعنی اینکه بدانی کِی باید “نه” بگویی، چه چیزهایی را نباید بپذیری و از چه رفتارهایی نباید چشمپوشی کنی. مرز سالم یعنی اینکه به شریک عاطفیات اجازه ندهی که احساسات و ارزشهای تو را نادیده بگیرد.
اگر در رابطهای هستی که احساس میکنی نیازهای تو دیده نمیشوند، باید آگاهانه گفتوگو کنی و برای خودت مرز تعیین کنی. اگر همیشه احساس میکنی که باید فداکاری کنی، وقتش رسیده که بپرسی: آیا این رابطه برای من هم مفید است؟
کلام آخر
در این مقاله از جوونه سعی کردیم شما را با دید استرنبرگ بیشتر آشنا کنیم و به مفاهیم قصه عشق، مثلث عشق و انواع عشق پرداختیم.
برای اطلاعات بیشتر میتوانید منابع زیر را مطالعه کنید:
تازه ترین برگ های جوونه
تازه ترین برگ های جوونه
آیا تا به حال تجربه کردهاید که در دوران افسردگی، رابطه جنسیتان تحت تأثیر قرار بگیرد؟ افسردگی میتواند بر جنبههای مختلف زندگی فرد، از جمله رابطه جنسی، تأثیرات زیادی بگذارد. ممکن است فرد افسرده احساس کند که میل جنسیاش
تصمیم به ازدواج یکی از بزرگترین و سرنوشتسازترین انتخابهای زندگیه. همه ما دوست داریم که ازدواجمون محکم، شاد و موندگار باشه. اما واقعیت اینه که زندگی مشترک فقط عاشقانههای اول راه نیست. هر رابطهای، حتی قویترین عشقها، چالشهایی داره
وقتی رفتارهای وسواسی در کودکان دیده میشود، والدین ممکن است دچار نگرانی و استرس شوند. اینکه چرا کودکشان مرتب دستهایش را میشوید یا همیشه به یک سوال پاسخ میدهد، میتواند والدین را به این فکر بیاندازد که آیا این